تبليغاتX
به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم

به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم

امشب به قصه دل من گوش می کنی...فردا چو قصه مرا فراموش می کنی

زندگی

زندگی دفتری از خاطره هاست...

یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک...

یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست...

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد...

                                               ما همه همسفریم...


سامولیکم برو بچه ها.

همتون خوبین؟؟؟؟

مارو که یادتونه احتمالا؟؟؟

ولی من ههههههتونو یادمه

خیلی دوستون دارم با اینکه دوسم ندارین.

فعلا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 15:59  توسط عمو وحید  | 

دیوانه ام

دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي

نگاهت نمي كنم ......

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني

حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي

نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني

صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است

فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني

صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است

فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 1:33  توسط عمو وحید  | 

الفباي عشق

با تو الفبای عشق را آموختم

ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

به تو و کلبه ی عشقمان بالیدم

تو نیمه ی گم شده ام شدی

حال که این چنین شیفته ی تو ام

باشی تا در کنارت آرامش بیابم

حتی برای لحظه ای از من جدا نشو

بدون تو دستم سرد است

بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است

                         به حرمت عشقمان

                                        به حرمت لحظات زیبایمان

نرو که بی تو من هیچم

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 19:28  توسط عمو وحید  | 

برگشتم

سلام به همه ی دوستای گلم

باید خدمتتون بگم که متاسفانه عمو وحید دوباره برگشته...

شاید بهتر و شایدم ضعیف تر

امیدوارم تو این مدتی که نبودم از تعداد دوستام کم نشده باشه

می دونم که همه همراهیم می کنین

برای شروع زیادی حرف زدم

فعلا با اجازه

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 19:21  توسط عمو وحید 

تولد

سلام یه دوستای گلم

مرسی از لطف همتون که این مدت به وبلاگ من سر زدید

از همتون ممنونم

امروز تولد من بود یعنی ۱۲ بهمن

میخواستم بگم احتمالا این آپ آخر منه

احتمالا بعد تیر ۸۶ بازم بیام

ولی به هر حال شرمنده اگه تو این مدت ناراحتتون کردم

مرسی که این مدت منو یاری کردید

(( صبا - مینا - سحر -  هدیه - امید - نسترن - سارا - مریم - فرامرز - فرزانه - بقیه و بقیه ))

اگه کسی خواست با من در تماس باشه میتونه از Yahoo ID : Vahid_6464 استفاده کنه

همتونو دوست دارم

موفق باشید

بای

+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن1385ساعت 2:26  توسط عمو وحید  | 

یه بازی

جناب سلمان خان ( نه اون هنرپیشه هندیه ها ، اولین وبلاگ نویس وبلاگستان فارسی) یه بازی راه انداخته که خیلی ها تو بازیش شرکت کردند.

حالا این بازی که خیلی هم باحاله از این قراره:

کسی شروع می کنه و 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايی که کمتر کسی در مورد شخصيت اون ها می دونه را می نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفی می کنند و ..............

خوب بریم سر اصل مطلب:

  1. خیلی زود دلگیر میشم و خیلی زود یادم میره و خیلی دیر جوش میارم
  2. خیلی به اطرافم اهمیت میدم یعنی خوب حواصم جمع دورو ورمه پس مشکل سرم بی کلاه میمونه
  3. عاشق تنهایی و شب گردی هستم و از جاهای شلوغ و پر سرو صدا زیاد خوشم نمیاد
  4. خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنی ازم بر میاد... یعنی خیلی کارایه بزرگی میتونم انجام بدم فقط کافیه اراده کنم
  5. تنها چیزی که خیلی ناراحتم میکنه دو روییه.

خوب حالا بریم سر لیست.......

اولین نفر : صبا (من یه دنیا آمده ام بی آنکه من باشم)

دومین نفر: سحر (آمده ام با عطش سالها)

سومین نفر: امید (از قطره تا دریا)

چهارمین نفر: مریم (خورشید زیبایم)

پنجمین نفر: یونس (دلتنگی هایه من تنها)

این از بازیه من حالا نوبت شماست ..........

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 2:45  توسط عمو وحید  | 

دل بی روح جنس آهنت را دوست دارم

دل بی روح جنس آهنت را دوست دارم

 

خطوط در هم پیراهنت را دوست دارم

 

نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم

 

غرور سر کش دیوانه ات را دوست دارم

 

پس از تو رنگ گلها هم فریب است

 

پس از تو روزگارم بی فروغ است

 

که میگوید پس از تو زنده هستم؟

 

دروغ است هر که میگوید دروغ است

 

ای ستاره بی تو من تاریکم

 

بی تو من به انتها نزدیکم

 

شعر من از عشق تو نام گرفت

 

این همه از غم از تو الهام گرفت

 

وای چه کردم؟

 

                      من چه بود تقصیرم؟

 

                      که چنین بود بعد تو تقدیرم

 

تو نخواستی من و تو ما باشیم

 

سرنوشت این بود که تنها باشیم

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 9:19  توسط عمو وحید  | 

با تو بودن

بارها خواسته ام در وصف تو چیزی بگویم

 

اما زبانم یاری نمی کند

 

مهربانی که در تو دیده ام و صداقتی

 

که در چشمانت موج می زند هیچ کجا سراغ ندارم

 

هیچ آینه ای تو را آنگونه که هستی نشان نمی دهد

 

فقط من می دانم تو کیستی

 

و همین کافیست برای یک عمر با تو بودن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 15:15  توسط عمو وحید  | 

احساس

دوستت خواهم داشت

                                   بی آنکه بگویم

درد دل خواهم گفت

                                   بی هیچ کلامی

گوش خواهم داد

                                   بی هیچ سخنی

در آغوشت خواهم گریست

                                  بی آنکه حس کنی

در تو ذوب خواهم شد

                                   بی هیچ حرارتی

اینگونه شاید احساسم نمیرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 1:43  توسط عمو وحید  | 

رویا های یک مرد

گذشتن از این همه درخت برایم آسان نیست

تو در حاشیه مردابی مرده لانه کرده ای

و مست خواب نیلوفری

رود خانه در بند بند تن من چون پیچکی بالا می رود و در عمق چشم های من میریزد

گذشتن از این همه درخت آسان نیست

اما من می آیم و تو مردی را می بینی

با دسته ای نیلوفر در دست و

دو رودخانه ی روشن در چشم...

+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 14:51  توسط عمو وحید  |